سه‌شنبه، فروردین ۱۵، ۱۳۸۵


مرده پرستي خوبه يا بده


چند روز قبل كه به سر كارم رفتم با كمال تاسف شنيدم كه مسئول قسمت مان فوت كرده ان هم در سن چهل و هفت سالگي كه براي بلژيكيها در نوع خودش نوبره


قبل از هر چيز بايد بگم كه خداوند رحمتش بكنه چون آدم خوبي بود ، شوخ بود و شاد و شنگول و احساس مديريتي را به خودش نميگرفت . به هر حال بعد از اين رئيس شركت آمد و همه رو تو دفترش جمع كرد ، رو كرد به همه و گفت كه فلاني امروز صبح مرده و من كه برام جالب بود بدونم عكس العمل اين ادمها در مقابل يه همچي خبري چيه ، جداي از اين كه از ناراحتي نتونستم جلوي احساسات شرقيم رو بگيرم و گريم گرفت ، ديدم كه قيافه آدمها براي يه لحظه شبيه علامت ! شد و بعد از چند دقيقه انگار نه انگار كه اتفاقي افتاده و همه چيز به حالت عادي خودش برگشت


كار از نوع شروع شد و طبق معمول صحبتهاي روز مره ادامه يافت


حرفم سر اينه كه اگه تو مملكت ما اداب و روسوم مربوط به مرده پرستي يه جورائي از بين بره چقد خوبه . اولا كه الان شنيدم روز مرگ ادمها بيشتر شبيه به مراسم مد لباس مشكي شده و پوز زني ها سر اينكه كي بيشتر غش بكنه و جيق بزنه و داد بزنه روز افزون شده


دوما مراسم بخور بخور تا شب هفته عزيز از دست رفته خدا بيامرز كه اگه زنده بود نميخواست همچي اتفاقاتي براش بيفته و از اين جور مراسمها براش گرفته بشه ، ادامه پيدا ميكنه و بعدش هم نزديكترها تا شب چهلم همون عزيز از دست رفته كه معمولا بعد از مرگ عزيز تر هم ميشه ، كنگر ميخورند و لنگر ميندازند . از مراسم اولين سالگرد و دومين سالگرد .... اين عزيز از دست رفته فاكتور ميگيرم و به دنباله ماجرا نظرتون رو جلب ميكنم


سوما اونهائي هم كه از راهاي دور و نزديك تشريف فرما شده بودند و سالي يكبار احوال اين عزيز مرده رو نميگرفتند ، با ناراحتي كه همراه خودشون يدك ميكشن ، زير لب غر ميزنن كه اي بابا حالا چه وقت مردن بود ، به سر خونه و كاشونشون برميگردند و كلي غيبت شروع ميشه كه چرا مراسمشون اينجوري بود ، چرا غذاشون اون جوري بود ، چرا سرويس اياب و ذهاب براي تدفين از دست رفته دچار مشكل بود ، چرا اسم فاميلي ما رو تو اعلاميه ننوشته بودن و يا پس و پيش نوشتن ، چرا سنگ قبر طرف رو از مرمر نساخته بودن و چرا دسته گلهاي سفارشيون اينجوري بود و خلاصه كلي صفحه پشت تك و طايفه اون عزيز از دست رفته ميزارن كه بيا و ببين


عذابتون ندم كه ديدم همه چيز بعد از فوت اين آقا تموم شد و با دادن يك نامه كه مراسم تدفين اين طرف از ساعت فلان تا ساعت بهمان در فلان آدرس برگزار ميشه ، تموم شد . نه نهاري و نه شامي ، نه شب هفتي و چهلمي و نه قاري قران و بالا منبري


يه جورائي براي اين سادگي مردن طرف دلم سوخت ولي چقدر خوبه كه دور ازتعصبهاي خشك ديني و مذهبي ، اين دنگ و فنگهاي غير عقلاني مراسم فوت رو دور بريزيم و براي آدمها زندگي نكنيم ،


براي خودمون زندگي كنيم

۱ نظر:

behdad گفت...

we are living in NORWAY. my friends fader died last month so I decided to buy a bunch of flowers for him.the bunch of wite flowers that were designed beutifully,I discovered his sun had just one rose ,Ishoked when I underestod my bunch is the bigest.