جمعه، دی ۰۸، ۱۳۸۵


ترين ها


در ميان اخبار سينمائي خوانده ايم كه مثلا آقاي براد پيت از برترين پشتكار دار هاي ( بخوانيد كون ) هاليوود شناخته شده اند و در اين ميان خانم جنيفر لوپز نيز در ميان زنها از اين رتبه بسيار مهم برخوردار است


اما در جديدترين نظر سنجي هاي به عمل آمده ، خانم تازه وارد به دنياي حرفه ائي سينما به لحاظ زيبائي سينه نيز انتخاب شدند و هاليوود در تكميل كلكسيون خود در ارتباط با زيبا شناسي اندام ، كم كم دارد به موفقيت نزديك ميشود


اين فيلم را ببينيد

چهارشنبه، دی ۰۶، ۱۳۸۵

وقتي يك هلندي ميره ايران


اگر ديدين كه سوژه گويا نيست ترجمه اين گفته ها رو هم براتون مي نويسم ، ولي تصورم اينه كه با ديدن فيلم نيازي به ديالوگ نوشتاري من نباشه خودتون ببينيند

سه‌شنبه، دی ۰۵، ۱۳۸۵

بازي يلدا


از قافله دورماندم آن هم به دليل كارخانه سنگ سازي كه اينجانب همواره با خود يدك ميكشم . آزارتان ندهم كه اينجانب سالهاست به لحاظ ساخت تركيبات كريستالي زيبا و خشن در يكي از كليه هاي نازنين ، گرفتار دردي هستم كه در علم پزشكي به عنوان يكي از دردمندترين دردها شناخته شده است و به اين لحاظ اين چند روز اخير نيز كمتر به وبلاگستان فارسي سر زدم


مسابقه ائي زيبا داشته است اين وبلاگستان فارسي كه قدري دير متوجه شديم و عده ائي +، + از دوستان گرامي زحمت دعوت اينجانب را به نوشتن در باره اين مطلب كشيده بودند كه از آنان و ساير دوستان ديگر كه احتمالا هنوز وقت سر زدن به وبلاگشان برايم فراهم نشده است ، قدر داني ميكنم


اگر اين مورد ذكر شده را كه ميتواند يك خاصيت فيزيكي از اينجانب باشد را به عنوان اولين مورد ميپذيريد ، من در اولين فرصت مطلبم را كامل خواهم كرد . برويم ببينيم اين ليزر درماني چه ميكند كه البته قبلا امتحانش كرده ايم

پ . ن


اگر اولين گفته رو قبول ندارين خب اشكالي نداره از اينجا به بعد رو بخونين


اولندش : هر چيز جديدي كه ميخرم خيلي ذوقش رو ميكنم و دوست دارم در اولين فرصت از حالت آكبند بيرونش بيارم و مورد استفاده قرارش بدم


دومندش : از سر و كله زدن با آدمهاي بي منطق كه ميخوان فقط حرفهاي خودشون رو به كرسي بنشونن ، فوق العاده متنفرم


سومندش : از معدود مردهاي ايراني هستم كه تو كار خونه به همسرم خيلي كمك ميكنم و كلا اين كارو خيلي دوست دارم


چهارمندش : تميزي و انظباط رو خيلي دوست دارم


پنجمندش : دوست دارم كمك كنم و تا جائي كه ازم كاري بر مياد براي كسي انجام بدم


و اما اين سنگه يه جائي رفته كه فعلا كاري به كار ما نداره تا ببينيم چه وقت خفتمو ميگره . قربونش برم به هر دكتر و بيمارستاني هم كه سر ميززني همه در تعطيلات كريسمس به سر ميبرند . فعلا يه كوچولو آبجو بخوريم ببينيم چه ميشه شايد خودش رضايت بده . تا يادم نرفته بگم كه خوبي اين دعوت كردنها اينه كه وبلاگها به هم ديگه معرفي ميشن . البته من هر چي اومدم يكي رو معرفي كنم ديدم توسط يكي ديگه از عزيزان دعوت شده و براي همين از كل وبلاگستان فارسي ميخوام كه اين دعوت رو بپذيرند

دوشنبه، آذر ۲۷، ۱۳۸۵

روز جهاني مهاجرت


امروز روز جهاني مهاجرت است . ميتوانيد اگر نظري داريد بنويسيد اينجا و يا هر جاي ديگر كه خواستيد .اين هم گزارش سالانه مهاجرت به آلمان

یکشنبه، آذر ۲۶، ۱۳۸۵

ميداف


چند وقتي است كه با نازنين مردي آشنا شدم و دنياي مجازي وخواسته ائي كه از طرف من براي ايشان ارسال شد، ما را به هم نزديك كرد . تو اين چند روز اخير داشتم وبلاگ ايشان را مرور ميكردم تا ببينم دنيا از ديد فردي كه با آب و اقيانوس و كشتي و دريانوردي سر و كار دارد ، چه شكلي ديده ميشود . به هر حال دنياي زيبائي است دنياي دريا نوردي و از ديد من كه هميشه بزرگان و گذشتگانمان ما را به پخته شده انسان به لحاظ رفتن به مسافرت ، ترغيب و تشويق ميكردند ، خواندن خاطرات جناب ميداف بسي لذت بخش و در عين حال آموزنده است . توصيه ميكنم از اين بخش شروع كنيد و بعد وبلاگش را مرور كنيد

شنبه، آذر ۲۵، ۱۳۸۵

بررسي چگونگي اعطا اجازه اقامت در آلمان


صدوردستور العملهای اجرائی وزارتخانه های داخله ايالتها در مورد چگونگی بررسی شرايط دادن اجازه اقامت توسط اداره خارجيان به پناهندگان بدون برنامه در اين كشور


دوشنبه، آذر ۲۰، ۱۳۸۵

فرار از حقيقت - نظر شخصيم در ارتباط با نوشته ائي از وبلاگ وب نوشت


بعضي اوقات براي فرار از حقيقت مجبور ميشويم و يا تحت تاثير قرار ميگيريم و يا از زور شكم سيري - البته نه به معناي عاميانه و بد آن - حاضر ميشويم كه هر چيزي را به شكلي ديگر نگاه كنيم و در باره اش قلم فرسائي كنيم بعضي اوقات هم فقط و فقط با موضوعي به شكل مقطعي بر خورد ميكنيم و با گفته ديگران به اين فكر فرو ميرويم كه اينها چه آدميان پوچ و بي ارزشي هستند كه مثلا براي بدست آوردن پناهندگي " بعضي " چيزها را خرج اداره پناهندگي ميكنند


اگر تصور كنيم كه عده ائي خيلي احمقند - مثل آلمانيها كه فكر كنم دوست حضرتعالي اينچنين پنداشته است - كه شخصي بيايد و در روزنامه وطني چاپ خارج از كشورش مطلبي را به شكل آگهي چاپ كند و برايش قيمتي بپردازد و بعد آن را به اداره پناهندگي دولت آلمان بدهد و بعد اين اداره امور اتباع كشور مربوطه دو دستي به ايشان اقامت آلمان را آنهم طي مراسم با شكوهي كه برايش ميگيرند و شام و مهماني و سور هم ميدهند ، اعطا كند ، سخت در اشتباهيم و يا اصلا از قوانين مربوط به پناهندگي بي خبريم


وبلاگ نويس محترم ، آيا آقاي گنجي هم با حرفهائي كه ميزند دوست داشته است كه به محض خروجش از ايران درخواست پناهندگي كند ... آيا افرادي كه در كنفرانس برلين بودند و حرفهائي بر خلاف ميل جمهوري ايران زدند ، ميخواسته اند كه در مرزهاي خارج از كشورشان درخواست پناهندگي بدهند ، ايا تصور نميكنيد افرادي چون اين اشخاص و آنهائي كه شما بدانها اشاره كرديد ( پارسال در محيط سياسی ايران ديدم يکی از فعالان سياسی خيلی حرفهای راديکال و افراطی ميزند. طبق معمول از آقای خاتمی و اصلاح طلبان هم انتقاد های گزنده تر ميکرد ازتاجزاده پرسيدم چرا اين آقا اينگونه حرف ميزند، گفت دورادور شنيده ام قصد رفتن دارد و برای بهتر پناهنده شدن نياز به اين سخنرانی ها دارد. اتفاقا هم همين طور شد. اين منش باز هم در مورد افراد ديگر انجام شد. مثل بعضی از آنهايی که تازگی برای تحريم انتخابات مينويسند و کلی به آقای خاتمی بد وبيراه ميگويند ) خود عين واژه پناهنده هستند و نيازي به جمع و جور كردن مدارك ندارند . تصور كنيد روزي همين آقاي تاجزاده بخواهد به يكي از كشورهاي پناهنده پذير ملحق شود ، آيا نيازي به مدرك دارد ؟ يا افرادي چون ايشان و حتي خيلي عادي تر و بدون پست و مقام در جمهوري ايران


اگر چه اينها خود جاي صحبت دارند و با يك فرد عادي كه دوست حضرتعالي براي شما توضيح داده است تفاوت آنچناني دارند . البته اين موضوع و اين مطلب را از اين باب گفتم كه روشن شود كه به راستي چقدر از مسائل ايران خودمان آشنائي داريم و چقدر از نزديك مشكلات مردم را ميبينيم و چقدر به خود حق ميدهيم كه حتي اگر شده به اين شكل هم تقاضاي پناهندگي كرد ، آن را باور كنيم و دنبال چاره ائي باشيم كه بدانيم چرا پناهنده ، چرا مهاجرت ، و مثلا چرا فرار مغزها ... حتما در زمان صدارت خود در واحدهاي ذيربط دولت ايران كه خود در قسمت بيوگرافي خود ذكر كرده ايد در اين باره زياد شنيده ايد و خدا را شكر به دنياي وبلاگ نويسي هم كه روي آورديد و و موتورهاي جستجوي اينترنتي امروز دنيا كه در عصر اطلاعات هر چيزي را به فاصله يك چشم به هم زدن در اختيار شما ميگذارد نيز ، دستي داريد


يك نكته نامفهوم را در نوشته تان متوجه نشدم و آن اينكه منظورتان از اينكه " سرنوشت آن عده ائي كه در ايران ميمانند را خرج اداره پناهندگي نكنيد " روي صحبتتان با سرنوشت چه كساني است


ولي ديديم كه هيچكدام از اين اتفاقات نيفتاده است و دولهاي اروپائي و در كل كشورهاي پناهنده پذير بر اساس موازين و قوانين مربوط به كنواسيون هزار و نهصد و پنجاه و يك ، حق پناهندگي را صرفا براي اشخاصي محفوظ ميدانند كه به نوعي با آن ارتباط داشته باشند


نويسنده گرامي و دوست وبلاگ نويس عزيز ، وقتي فردي براي خروج از مملكتش ناچار ميشود كه به كشوري ديگر وارد شود بايد براي ارائه درخواست پناهندگي خودش داراي مدارك باشد - آنهم نه از نوع آگهي كه دوست جنابعالي بدان اشاره داشته است - تا بتواند آن را به اثبات برساند و در مصاحبه هاي مربوط به ادارات اتباع خارجه كشور مربوطه مدارك ذكر شده را ارائه نمايد . اين كه نامبرده بعد از خروجش و وارد شدنش به كشور ديگر پناهنده پذير، اقدام به چاپ مطلب و يا عكس و فحاشي نسبت به ديگران بر آيد تا بتواند از حق پناهندگي استفاده نمايد امريست ساده باورانه و ساده انگارانه كه بايد قبل از گفتنش قدري به آن فكر كرد


نكند در ايران به افغانستانيها به اين شكل پناهندگي داده ميشود و اگر كسي بيايد و بگويد كه من به ملا عمر فحش دادم و يا عكس او را پاره كردم - منظورم در زمان طالبان است - به او پناهندگي اعطا ميكنند و اگر اينچنين است كه بايد بگويم از ايران من هرچه بگوئي بر ميايد


به هر حال دوست داشتم نظرم را در ارتباط با سرنوشت آن افرادي كه نميدان منظورتان چه كساني بوده است را نيز ميفهميدم تا شايد براي ان نيز نظري در ذهن خود داشته باشم . با سپاس

یکشنبه، آذر ۱۹، ۱۳۸۵

نگاه غير عادي حسين خان وبلاگستان


قبلا هم از ايشان در ارتباط با توهين به جميع پناهندگان مطالبي خوانده بودم و اينكه ايشان از تعريف پناهنده نه آنچه را كه در متون حقوقي آمده است در سر ميپروراند و پناهنده را كسي ميداند كه صرفا شكنجه شده باشد يا به زندان رفته باشد آنهم از نوع سياسيش


نامبرده مجددا در دشمني شخصيش با نويسنده وبلاگ خر دبير خودش از تيتري استفاده كرده كه عموم را مورد هتاكي قرار ميدهد و با اينكه چند بار و در پستهاي متعدد از ايشان خواستم كه با نزاكت گفتاري نسبت به اقشار مختلف و از جمله پناهجويان و يا مهاجران صحبت كند ولي انگاري گوشش بده كار نيست و تصورش اينست كه گويا ما هم مثل نو پاياني كه وبلاگ ميخوانند و اسم حسين را ميشنونند ، به دنبال مطالب زيباي وبلاگش ميرويم و تشنه مطالب و نوشته هايش ميشويم


آقاي درخشان هر چيزي حرمت دارد و اگر حرمتش شكسته شود پرده هتاكي ها گستاخانه به پيش ميرود . پناهندگي هم حرمتي دارد كه من شخصا به شما اجازه نميدهم با نفهميدن و نداشتن علم به چار چوب حقوقيش به خود اجازه دهيد كه در باره آن صحبت كنيد . شما ميتوانيد مشكل شخصي خود را با استفاده از كلماتي بيان كنيد كه شامل عموم نباشد و صد البته به حركت در آوردن قلم بر روي اينترنت نيز بايد اين حرمت را نگه دارد و نويسنده نيز از اين امر آگاه باشد


از اين كه ميبينم نام وبلاگتان را به نگاهاي غير عادي حسين درخشان تغيير داده ايد قدري در نوشتارم كوتاه آمدم و متوجه شدم كه خودتان اذعان ميداريد كه نگاهتان غير عادي است . از اين كه بعد از مدتها و از طريق يك لينك به وبلاگتان آمدم و مطلب اشاره شده را در آن ديدم متاسفم


در ارتباط با وبسايتهائي وزين كه به دنبال پاسخي براي ديگران ميگرديد و وقتي صرف آن ميكنيد ، اندكي هم دست به سرچ اينترنت باشيد ،تا مفهوم كلمه پناهنده را نيزبه خوبي در سر بگنجانيد


پ . ن

قدري هم از اين وبلاگ نويس بياموزيد كه احترام ديگران را در گفته هايش لحاظ كرده و در دو سطر آخر مطلبش ، گفته هايش را شامل همگان ندانسته است . اگر چه در باب اين وبلاگنويس و نوشته ايشان نظر شخصي خودم را نيز خواهم نوشت

جمعه، آذر ۱۷، ۱۳۸۵

از تهران تا سيدنی با ويزای کار و تعطيلات


اشک در چشمان بيشتر اقوام دور و نزديک مجيد که برای بدرقه او به فرودگاه مهرآباد آمده اند، حلقه زده است. مجيد با ظاهری آراسته در حالی که کراواتی زده است، با تک تک بستگان خداحافظی می کند و به سمت در خروجی پروازهای خارجی حرکت می کند. ساعتی می گذرد و هواپيما از باند فرودگاه مهرآباد به پرواز در می آيد و مجيد، يک قدم به تحقق آرزوی ديرينه خود که کار و زندگی در يک کشور پيشرفته است، نزديکتر می شود. او پس از مدتها پيگيری و پرداخت ميليونها تومان پول توانسته ويزای کار در استراليا را بگيرد


داستان غم انگيزي از بي بي سي در باره مهاجرت و يا پناهندگي در كشور استرالياست كه چون ديگر داستانهاي نقل شده توسط منابع خبري كشورهاي مهاجر پذير ادمها را از انجام سفر و هجرتي باز ميدارد .نميخواهم بگويم كه اين شكلي نيست ... اتفاقا هشتاد درصد اين داستان كه جنبه حقيقت نيز دارد ، درست است .... ولي حرف من با خواننده اين است كه آدمي براي رسيدن به هر هدفي بايد برايش هزينه پرداخت كند . استراليا يا اروپا و يك كشور از قاره آمريكا كه منزل عمه جان و خاله خانم آدم نيست كه تا از راه برسيم همه چيز حي و حاضر برايمان آماده باشد


در كشور خودمان نيز اگر قرار باشد از شمال به جنوبش برويم بايد چند روزي را صرف شناسائي محل و آداب و روسوم و چگونگي زندگي در آنجا كنيم .... چه برسد به اينكه قصد رفتن به خارج را در سر بپرورانيم


همه راهها و داستانها نيز اينطور كه در بي بي سي آمده نيست . اتفاقا اگر كمي نسبت به شرايط و محيط و اداب و روسوم و قوانين كشوري كه ميخواهيم به آن مسافرت كنيم آگاهي داشته باشيم و قدري مطالعه در باره سفرمان كنيم ، ميزان سختيها و شرايط ناهنجاري را كه امكان دارد در ابتدا ورود به كشور سومي برايمان اتفاق بيفتد را ، كاهش ميدهيم


تازه مگر استراليا ،اروپا و يا هر جاي ديگري كه امروز جوانان ما و يا بهتر بگويم ، حتي بزرگسالان ما قصد عزيمت به آنجا را دارند كتف بسته نشسته اند كه فلان مهندس با ليسانس برق و يا كارشناسي علوم انساني و يا هر آنچه شبيه اين آقا مجيد داستان بي بي سي است ، پايش به استراليا برسد و بعد هم او را روي سرشان حلوا حلوا
كنند كه اي بابا كجا بودي تا حالا


نه عزيزان .... اين شكلي نيست .... عرض كردم كه براي رسيدن به هر چيزي بايد هزينه اش را بپردازيد ..... پس اگر بعد از رسيدن به آن ديار ، خواسته تان تامين نشد و تفكر شما آن چيزي نبود كه حالا شاهدش هستيد ، پس بايد براي يكي كردن تفكر قبل از سفر با آرزوي خودتان هزينه ديگري را نيز متحمل شويد


هزينه دادن گاهي اوقات شيريني و حلاوت خاصي دارد


چهارشنبه، آذر ۱۵، ۱۳۸۵

چين: ده و نيم درصد رشد اقتصادى و حدود يك بيليون دلار ذخيره ارزى


وقتي مطلبي در ارتباط با چين ميخونم نا خود آگاه ياد حرفهاي دكتر شاهنده استاد دانشكده مون ميفتم كه حدود پانزده سال پيش سر كلاس درس چين ميزد . البته درس چين به عنوان دو واحد اختياري بود كه من اونزمان برداشتم و از دروس اجباري نبود . به هر حال يادم مياد با چنان آگاهي از اين ابر قدرت آينده سخن ميگفت كه انگار همه چيزه داره ميبينه و الحق كه همه چيزا رو هم خوب ديده بود . اين مطلب رو بخونيد

دوشنبه، آذر ۱۳، ۱۳۸۵

چراغ قرمز


آخر و عاقبت رد شدن از چراغ قرمز ، اونهم با اين سرعت ، نتيجش اين ميشه كه ميبينيد

شنبه، آذر ۱۱، ۱۳۸۵


پنير .... ـ اسمش رو نبر بده

قبلا
نسرين گرامي ، دوست و هم كشوري ! محترم در باره اين پنير يه مطلب پابليش كرده بود كه چند لحظه ائي آرشيو وبلاگش رو زير و رو كردم ولي موفق به پيدا كردنش نشدم . به هر حال از اونجا كه مخ ايروني واسه هر چيزي يه دليلي پيدا ميكنه ، اين پنير معروف و نامدار كه در فيلم مربوطه ساخت كشور آلمان معرفي شده حكايتي داره كه بس برازنده نامشه . ميگين نه ! خب خودتون ببينيد

حق پناهندگى براى زنان خشونت ديده


در بسيارى از كشورهاى دنيا زنان زير پيگردند، شكنجه مى‌‌شوند، مورد تجاوز قرار می‌گيرند و در پى اعمال خشونت نقص عضو پيدا مي‌كنند - چون زن‌اند. اگر چه كنوانسيون ژنو مصوبه ۲۸ ژوييه ۱۹۵۱ به كسانى كه مجبور به ترك وطن‌ خود می‌شوند، قول مى‌دهد كه بتوانند در كشورى ديگر پناه جويند، اما واقعيت در مورد زنانى كه به خاطر زن بودن خشونت ديده‌اند، چيز ديگرى است